احتیاطِ زیاد [Too much caution]
…احتیاطِ زیاد خوب نیست.جمع کردن ظرف شکسته هم تجربه ایست کردنی Too much caution is not good…Gathering pieces of broken glass, too, is an experience worth having.
…احتیاطِ زیاد خوب نیست.جمع کردن ظرف شکسته هم تجربه ایست کردنی Too much caution is not good…Gathering pieces of broken glass, too, is an experience worth having.
.دلم برای کسی تنگ است.کسی که هرگز ندیدمش،نامش را نمیدانم اما صدایش میزنم.به آوایی که به خیالم ترکیب تمام نام های زنان است.آن آوا صدایی بلند و ترسناک است،گاهی ناخوداگاه میخوانمش،وقتی ظرف میشویم.یا در حال مسواک زدن.دیگر روز خواهرم از…
ای برج اقبال من چه خوب که از ارتفاع کوتاه توفیق به غمگینان در زمستان مانده چیزی نگفتم.برشان از امید دم نزدم. من آنان را میدانستم که دیروز از ایشان بودم.من آنان را میدانم که دگر بار از ایشانم. O…
…زمین گرد نیست.آدم ها به آدم ها نمیرسند ،ماه نه فتح شده است و نه خواهد شد.بارها برای خاکش لشکر کشیده ام .پاگُنده واقعا دیده شده استاو گاهی با زنبیل زردش به تره بار محله شان میرود.و گاهی با لیوان…
تو باز خواهی آمدهمانگونه که پیش از این آمدیچه خوانده باشمتچه ناخوانده و ناگهانتو باز خواهی گشتدر قامت زنی فریبندههمانگونه که من می شناسمتهمانگونه که نخستین بار ملاقاتت کردمنه به آن حرارت و جنب و جوش که گویی زبانه ی…
آن روز، بند کفشهایم با شوق جوانه زدو در هم تنید،که امید دیدنت سبز بود.دیدارت بهارآن سوی همت.من از عمق زمستان به آزادی رسیدم،مرتفع بود و مطبوع!اما شرم آور ای برج اقبال منبه غمگینان در زمستان مانده چه بگویم از…
،قسط های نداده ام صبر میکنند…آوازم را اما تعللی نیست.دیشب خواب تو را دیده ام ،کتاب های نا تمام کنار تختم شاید به انتظار بنشینند…اما شعرم را مجال تعویق نیست.اتاقم بوی تو میدهد من صبوری در آشپزخانه برای غذا، در…